15-03-2016

محمد عزیز عزیزی

بمـنـاسبت 24 حـــوت سال 1357 هــــــرات
15-03-2016

محمد عزیز عزیزی

بمـنـاسبت 24 حـــوت سال 1357 هــــــرات


بمناسبت سی و هفتمین سالگرد قیام قهرمانانۀ 24 حوت سال 1357 مردم با شهامت هرات که سر آغار زوال نظام کمونیستی در افغانستان و سپس جهان گردید

بسم الله الرحمن الرحیم

================================
در 24حوت ،   
در آخرین هفتۀ  آن سال  کودتا
سالیکه روز هفتم ثورش سیاه بود
دستان عاملین همان روز نحس وشوم 
  رنگین زخون مردم بس  بیگناه بود
خلقی ، که خُلق وخُوی  بشر را ندیده بود
 با  توده ها  نداشت دمی اُنس واُلفتی  
 با پرچمی ،  پُرچم ومکار وحیله گر
یکجا شده  وهفتم ثور را رقم زدند  
آغاز فاجعه بوطن را قلم زدند 
  در آسمان  کابل زیبای  آنزمان
  اندر فضای  شهر
ازخیل لا شخوار ودستۀ خفاش شب پرست  
صوت کریه ونعرۀ هورا بلند شد

نیسان در آن زمان

آمد ولی  چه سود !

هر گز پیام شادی یک نو بهار را

همراه خود نداشت

در یک صباح سرد...

مردم شگون بد گرفته  وبا هم سخن زدند

گویا دیگر بهار  نیاید بملک مــا !

ابرِ سیاه تیره زسمت شمال ملک

بر آسمان میهن ما سایه گستر است
خورشید  هم به غصه ورنچ ومکدر است

افسوس  وصــد دریغ

روزسپید کشورما شـــام تارگشت
مردم زترس  ووحشت آن تار ومار گشت

*****************************
 این کودتا شعار خودش را بخون نوشت
 برپایۀ جهالت فکر وجنون نوشت   

گرگان هفت ثور

چون تشنگان خون به همه حمله ورشدند

بستند دست وپا وبریدن حلقهـــا

ریختند خون جمع زیادی زخلقها

از مرد وزن  وپیر وجوان هر کسی که بود

ازافسران وعسکر وسرباز مملکت...

استاد یا محصل  و طلاب  مدرسه...

خدمتگذار دفتر ومامور این وطن...

صوفی وشیخ عالم  ویا هر کلان قوم ...

دهقان وکارگر وزمیندار واهل فن ...

اطفال خرد مکتب و مسجد زهرطرف  ...

هر گز امــان نداشت .

چون  اهل کودتا همه خونخوار بوده اند

تاریک فــکر وظالــم و  بدکار بوده اند.

فریاد و داد مردم ما در گلوی شان

انباشته  شد زیاد

خاموش بود صدای همه  در میانه ها

در شهرها ...

 قریه ها و هر کرانه ها.

تنها صدا، صدای  کریه تفنگ بود 

یا  ناله های آنکه بزندان  وبند بود

**************************************

دیری نشد که  اهــل « هــریــوا » در آن زمـان

بابغض ها همه  انباشته در گلو

درزادگاه خواجۀ انصاری بزرگ

در مهد شیخ جامی  ورازی وکاشفی

درسرزمین تاکی ، ومختار و هاتفی

 اندر دیارمعرفت  وعشق عارفان  ...

در خاک اولیاء که به هر گوشه اش نشان

...............

........

.....

در  بیست وچهارحوت ...

در صبحگاه  وقت ...

غسل ووضو برای شهادت  نموده اند

رخت ِ سپید بتن  نموده کفن پوش  گشته اند
تا در مصاف خویش
با دشمنان  معرفت ودین ومملکت  

با حاملان پرچم چکش وداس سرخ
با نوکران حلقه بگوش وغلام روس

 این  سر زمین خود ومرقد پا کان اولیاء

از لوث کـُفر وُخبث جهالت  وتیرگی...
 پاکش نموده ....
 پرچم شان سرنگون کنند

 
*********************

اندر طلوع مهــر

مردان حق  به راه  خدا متحد شدند

با ساز وبرگ  هیچ

اما بزور وقدرت ِ ایمان  واتحاد

دل ها همه  به عشق شهادت همی طپید

در سرخیال فتح وظفر جلوه مینمود

در پرتو عقیدۀ «اِحدَالحُسِنیین»

بر خیل شب پرست لشکر خفاش  حمله شد

آن برجهای تیرۀ ظلمت شکسته شد

خلقی ضد خلق وطن تار ومار شد

فتح مبین به لشکر حـق آشکارشــد

شهر«  هرات » زلوث اجانب زدوده شد

مردم سجود شکربجا کرده  هر طرف

وانگاه برای جمع شهیدان انقلاب

در بیست وچهار حوت

بر بیست وپنج هزار شهید

یکجا نماز شد

پـایـــان

 ***************************************

محمد عزیز ( عزیزی)  
  24 حوت سال 1394

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب