مجلات و کتب

دکتور محمد انور غوری

12Dec2014 12:42AM
0
سرگذشت سیاه موی وجلالی


ماجرای عشق سیاه موی وجلالی سالیان متمادی درهالهء ازآ وازه ها ، درامه ها، فلمها و روایات عامیانه ، مبهم مانده وشاید واقعیت آن طوردقیق روشن نمیباشد،بنابرین تصمیم برآن شدتااطلاعات مختصر ومستند درین موردتهیه دیده وتقدیم علاقمندان فولکلورسرزمین عزیزماگردد. بایدیادآ ورشد که هدف درینجاروشنی انداختن درسرگذشت ا صلی وتاریخ وا قعی داستان سیاه موی و جلالی است و درموردریزه کاری های عاطفی و عشقی کمترتما س گرفته میشود.

ظاهرجلالی نوا سه سیاه موی وجلالی استاد جوان فاکولته ادبیات پوهنتون کابل درزمستان سال1376 دراثریک سانحه هوایی بشهادت رسید. سال بعد یعنی در1377 یگانه فرزندسیاه موی وجلالی بنام ملا بهاءالدین جلالی پدراستاد ظاهر بکابل آمده بودومن ازبیست سال قبل بااوآشنایی داشتم ، شبی بخانه ا م مهمان شد، فرصت را غنیمت شمرده راجع به داستان عشق پدرومادرش (سیاه موی وجلالی) پرسهای مطرح نموم و جواب آنهارا یادداشت گرفتم . درهمین سال نامبرده بگفته خودش 75 ساله بود وچون بهاءالدین جلالی دوماه بعدازوفات خودجلالی بدنیا آمده بنابرین تاریخ وفات جلالی سال1302 هـ.ش. میباشد، جلالی درسن34 سالگی فوت کرده لهذا تاریخ تولدش بایدسال1268 هـ.ش. باشد وازینکه سیاه موی هفت سال ازجلالی کوچکتربوده ،پس تولدسیا موی درحدودسال1275هـ.ش. اتفاق افتاده . 
اینک همان یاد داشتهایم را که ا ززبان مرحوم ملابهاءالدین گرفته بودم ولومختصرامانسبتا مستندو مختلط با تعدادی ا ز دوبیتی های محلی جلالی بدست نشرمیسپارم .
*****
سیاه موی بنت غنیمت ا زقبیله غیبی ساکن دهکدهء (حوت برحوت) مجاورقریهء برنجی واقع درمنتهاالیه رودبارتر بولاق، مربوط ولسوالی دولینه ولایت غورومتولد سال1275هـ.ش. میباشد.

جلال الدین معروف به جلالی پسرمحمدیوسف مسکین ا زقبیله غیب علی مسکونه قریهء گزک مجاوردهکدهء بُرج(مشهوربه بُرج آشکارا، منسوب به سلطان محمدآشکارا ارباب قریه) مربوط ولسوا لی قاد س ولایت بادغیس ومتولد سال1268هـ.ش. است .

دوقبیله غیبی و غیب علی منسوب به دوبرادربهمین نامها از مردم ایماقهای ایلاق نشین یورت های سمت جنوب سیاه کوه مربوط ولسوا لی فعلی دولینه بوده اند ، بعد ها قبیله غیب علی ازغوربه منطقه گزک قادس مهاجرت نموده ودرانجا مسکن گزین شده امابین این دوقبیله خویشاوندی ورفت وآمد ازغورتابادغیس جریان داشته است.

جلالی درمدارس محلی دینی بادغیس، هرات(ازجمله ولسوا لی کُشک وقریه خواجه محمدچنارمربوط ولسوا لی پشتون زرغون) در سنین نوجوا نی درس میخوانده ، گویاشبی سیمای پری مانند دختربلند قد وسیاه چشمی بنام سیاه موی را درخوا ب می بیند که موهایش ازقا مت وی درازترا ست، بطرف جلالی لبخند می زندونا م محل زندگی اش را بوی میگوید ، جلالی بیحال میشود، دل می بازد، فردای آ نشب مجذوب شده مدرسه را ترک میگوید ومدت ها آ واره ، سرگردان وبیحال درجستجومی باشد:

شبیخون زد بجانم لشکری عشق
 بدیدم ساقی یی با ساغری عشق
روان شد نامه بر نام سیاه موی
 نویسم روز وشب من دفترعشق
*****
به کشک افتاده غوغای جلالی
 بهـــر بـــازار ســـودای جلالی
دو زلفین سیاه موی حلقه حلقه
 شـــده زنجیـــردرپـــای جلالی
*****

جلالی را به منطقه خودش یعنی قریه گزک قاد س نزد ، یک شخص روحانی بنام خلیفه عبدالرحمن جان می آ ورندوخلیفه قـدری ا و را تسکـین میدهد :

خلیفـــه درد عــاشق بی دوا یـــه
 امید من بــه در بـــار خدا یـــه
بکن رحمی بحــال زارعــاشق
 مبـــادا جــان من از تن برآیـــه
*****


چندی بعد ازاین حادثه اتفاقاً مادر سیاه موی همرای اولادهایش بشمول سیاه موی به سرپرستی عموی مادرسیاه موی بنام محمدرحیم ازغور درحالیکه پدر سیاه موی زنده نیست به منطقه گزک نزدخویشاوندان خود آواره میشوند، شبی محمدرحیم سرپرست آنها ضمن یک خواب عجیب ، سیاه موی را درمقام ومرتبه بسیاربلندی می بیندوصبح ازخواب شب گذشته قصه میکند وپیش بینی مینماید که شایدروزی سیاه موی صاحب شهرت وآوازه گردد. 

جلالی یکی ازروزها تصادفا ً سیاه موی را که دخترمراحقی است درین خانواده آواره می بیند، ا و را میشناسد وا زهوش می رود وقتی بهوش می آید که اورا ا زجوارخانه سیاه موی بدورانداخته اند. آهنگ غم واندوه عشق جلالی گاهی ازفرازکوه نزیک قشلاق سیاه موی ، گاهی ازعقب قطارخیمه های ایلاق ، زمانی درمسیرچشمه یا لب جوی ممزوج با شرشرآ بشارها وبربرمیشها ی رمه دهکده طنین می اندازد، غوغای متدا وم جلالی فامیل سیاه موی را مجبورمیکندتا ازگزک به قریه (برج آشکار)پناهنده شوند ولی صدای ناله های زا ر جلالی درقالب آهنگهای محلی ، آنهارا سایه وا رتعقیب میکند:

گزک جنت سیاه موی حورعین است
 جما لش دایمـا در زیب وزین ا ست
همــان خـا ل بری روی سیــاه موی
 توخود گویی نقط بالای غـَـین ا ست 
*****

صدف ازموج دریا می زندســر
 چولعل ازسنگ خارامی زندســر
طـلوع صبحـدم روی سیاه موی
 زبرج آ شـــکا را می زند ســر
*****


بعدازان درگزک ، دربرج آشکارا ، درحوت برحوت ، دربرنجی ، دریورت های ایلاقی تربولاق ، درغور، دربادغیس ، درهرات همه جا آوازه عشق جلالی می پیچد . 

سیاه مـویم سیـاه پوشیده ا مشب
 زغم هایش دلم جوشیده ا مشب
مرا کی درنظردا ردسیاه موی
 می ا زجام دگرنوشیده ا مشب
*****
سمـن بویی سیاه موی نام داره
 به مـلـک تربولاق آ را م دا ره
زهـــرتارد ولـفینش سیاه موی
 جـلالی را به د ل صد دا م دا ره

*****
جلالی سالهای زیادی درعشق معشوق می گدازد وآهسته آهسته سیاه موی نیزبه این عشق انس میگیردودلش بحال جلالی میسوزد. روزگاربی مروت ، محدودیت های محیطی، افلاس وتنگدستی جلالی وسخن چینی های حسودان مانع ازوصال دودلداده میشود و جلالی سرسام ودیوا نه وار درسرزمین های زیادی ازجمله: غور، هرا ت ، بادغیس ، میمنه ، سرپل ، بلخ ، بخارا، سمرقند، چارجوی(واقع درترکمنستان فعلی) وغیره آواره میگردد:

هرا ت ومیمنه تا ملک اند خوی
 سمرقند وبخــارا تا بـه چـار جوی
به گشتم هـر بلوک وهـر ولایت
 ندیدم مثــل وماننــد سیــاه موی
*****
سمرقند صیقل روی زمین ا ست
 بخـــارا لایق بستـــان دین است
سیاه موی سمن بوی پری روی
 به چارایماق یک دانه نگین است
*****

سرانجام بعد ازمشکلات وماجراهای زیادی ، درسال1301 هـ.ش. بنابه دلسوزی خانواده سیاه موی، جلالی باسیاه موی عروسی میکند:

سیاه موی همچوکبکی کرده پرواز
میان کوه و صحرا داده آواز
جلالی بود دا می در کمینش
 بچنگ آ ورد ا و را مثل شهبا ز
*****

جلالی بعداز9 ماه زندگی با سیاه موی مریض میشودوگویامیداندکه لحظات زندگی اش بپایان رسیده ، باچهرهء افسرده ، دل پردرد فریاد می کشد:

سیاه موی ای سیاه خال جلالی
 یقین بـــرگشتـــه اقبــــال جلالی
نفس بالامـــده بــــرلب رسیــده
 فـــروریختـــه پــروبــال جلالی
*****

اگر مُردم سیاه موی وفا دار
بخاکم کن به کس محتاج مگذار
شهید عشق راغسل وکفن نیست
 طریق عاشقی این است ای یار

*****
جلالی جهان فانی را وداع میگویدودرقریه گزک قادس دفن میگردد. دوماه بعد ازفوت جلالی ، یگانه فرزندسیاه موی وجلالی بدنیامی آیدونامش را بهاء الدین میگذارند. سیاه موی شصت سال دیگ��زنده میماندتاآنکه درسال1362 درچغچران فوت نموده درقریه حوت برحوت ولسوالی دولینه دفن میشود. مقبره های سیاه موی وجلالی درغوروبادغیس(درقادس ودولینه) فرسنگهاازهم دوراند وآهنگ ناله های زارجلالی وغوغای عشق آنها، آزین بخش آهنگ نای شبانان دامان سبزینه کوهسارسربفلک کشیده غور، تادوردستهای بادغیس ، هرات ، میمنه ، سرپل، بلخ وغیره طنین اندازاست. 

فرزندسیاه موی وجلالی یعنی ملابهاءالدین جلالی درسال1386 وفات یافت ، وی دوپسربنامهای ظاهرجلالی وعلاءالدین جلالی داشت ؛ ظاهرجلالی چندسال درفاکولته ادبیات پوهنتون کابل استادبودودرسال1376دریک سانحه هوایی بشهادت رسید، امابرادرش علاءالدین جلالی یعنی نواسه سیاه موی وجلالی هم اکنون درولسوا لی دولینه ولایت غورزندگی مینماید.

به نظرمیرسد که ازجلالی یک سلسله اشعارمحلی درقالب دوبیتی ومثنوی باقیمانده باشدکه لا اقل تعداد آنهابیشترا ز1707 بیت باشد:

سیاه موی ای سیاه موی خماری

 مقــام ومنزلت یورتهـای بهاری
هزار وهفتصـد وهفت بیت گفتم

 بمـــانه درزمــانــه یــــاد گاری
*****

 

درحالیکه هم پسروهم نواسه جلالی تعدادمحدود، دوبیتی های جلالی را درحافظه داشتند وشایدبتوان باجمع آ وری آنها ازبین مردم محل غور، بادغیس وهرا ت مجموعهء را تهیه نمودکه کاری دشواری ا ست ، درینجا تعدای ازدوبیتی های جلالی که بدسترس بودآ ورده شد:

دیشب درخواب دیدم من سیاه موی

 به طرف بوستــان وبرلب جوی

تبســـم می کند بـــرسویــم از نــاز

 گلی در دست دارد می کند بوی
*****
گل از طرف گلستان می زند سر

 ز صنعت های یزدان می زند سر

 فغـــان ونالـــه هـــای زارم امشب

 سیاه موی ای به کیوان می زندسر
*****
سیاه موی گفت جلالی را نه مایُم

 ره های دور و غـریبی را نه مایُم

 ره های دور و غریبی ها چه باشه

جلالی - فیروز کوهی را نه مایُم
*****
زبـــان خامـــه راازغـــم شکسـتم

 بـدل نقش جمـــــال یـــــار بستــم

 منم صنعان سیاه موی همچو ترسا

 اگرفرمــان دهــد بت می پرستــم 
*****
منــم عـاشق بدیــدار سیــاه مـوی

 رف دنــــدان دُروارسیــــاه موی 
ز فوق آسمــــان هــــا بـر گذشتــه

 شعــاع برق رخســارسیــاه موی 
*****
شبــی آدینــــــه دلــــدارمن آمــــد

مــهء خورشیـــد رخســـارمن آمد
زده ازنوک مژگــان بــردلـم تیــر

 همین گویــد کــــه اشکـــارمن آمد
*****
ســرم مستـه زسودای سیــاه موی

 دلـــم دارد تمنـــای سـیـــــاه موی
سیــاه مویــان عـالم خیل وخیل اند

 نمی گیرد یکی جـای سیـــاه موی
*****
زیمن هـمـت صـبـــــرا ًجمیـــــــلا

 رسی ای دل بمقصد هـــای اعلی
صبوری کن به غم های سیاه موی

 یحب ا لصـابرین گفت حق تعــالی 
*****
شبی عـادینـــــه وخواب سحـــرگـاه

 بـه حمدالله بد ید م روی آ ن مـاه 
تما شـــای جمــــــا ل یـــــــارکرد م

ا ز آ نــرو میکشـم ا زفرقتـش آ ه 
*****
دو ابرویت هلال شـــا م عــیــد ست

 ُرخت خون برسری سرخ وسفید است
زیــارت کن مـزا ر کشتـــهء عشــق

 کـه بیچاره غریب است وشهــیدا ست
*****
دو ابرویت هلال شــــام عیــد است

 دوتـــا ما رسیـاه جانم گزید ست 
بگو بهــرخـدا بــــــــا مـــن جوابی

 کـــه مرغ صبرمن ازدل پریدست 
*****
مـــهء نونقش ابروی سیــــــاه موی

 پیــــاله چشـــم جــادوی سیــاه موی
جـلالی را سیـــاه مــــاری گزیده

 فتـــاده بــابری روی سیـــاه موی
*****
به کهستــان گل رعنـا سیــــاه موی

 تویی غـــارتگردلهـا سیــــاه موی
بــه نخلسـتــان خوبــان گـر درآیی

 ببین ازجملـه گی با مــا سیــاه موی
*****
سیاه موی راه میرفت گرد میکرد

 د وچشمـان سیاه مـوی درد میکرد
دلم میخواست روم نزد سیاه موی

 سیاه موی رنگ عاشق زرد میکرد
*****
سیاه موی نا رخورده نا رمـایه

 سیاه موی غمزه کرده یا رمـایه
سیاه چشم وسیاه ابروسیاه

 موی سیاه موی سرمهء با زا رمایه
*****
 

نوشته : دکتورمحمدانورغوری استادپوهنتون کابل

 

نوشتن دیدگاه