مجلات و کتب

جام غور

24Jun2015 07:57PM
0
شرح حال زندگی شهید مولوی فقیر احمد

شعری از یک شاعردرمورد قتل مولوی فقیر احمد
 
قـتـل مـولانا فـقـیـر قلب غریبان را شــــکست
نخل قـــوم الله یار صـف جوانان را شکسست
 
سـیـــــــدک مــــردود نــــا پــــــاک در بـــــازار 
شــــیشۀ عمـرعـزیزِمـردِ دوران را شـــکست
 
با اجـانـب گـشــت نـــوکر از بــــرای قـــــتل او
خویش را منفور گرداند دینُ ایمان را شکست
 
گـشتـه مـغـشـوش صـفـحـۀ تـاریخ نسل الله یار
زورُ بـــازوی تماما قــهرمـانــان را شـــکست
 
بـا شـجـاعـت درگذشت ازایـن زمـان پـرخــطـر
عــیشُ نـوش خویشُ اقوام پریشان راشکست
 
جــــسم پـرخـون رخ نـهـاد در جـانـب دارالبقـا
قــامت ســرو دوفامیل صغیربـان را شــکـست
 
بعدازین دست امـیـد بـاسـوی کی؟ سازیم دراز
کاسـۀ امــیـد جـمـلـه مــستمندان را شـــکست
 
مرغ روحش گشته داخـل تـا بـه گـلـذار خـلـیـل
شــــاخهای انگــــبین باغ رضـوان را شکست
 
الخـصـوص قـتـل فـقـیـر احـمـد درین دار فــــنا
نـظـم شـعر شـاعـران دل پـرارمان را شکست

 
 
 شرح حال زندگی شهید مولوی فقیر احمد

عکس 1 : مولوی فقیر احمد با دوطفلش.

 

شرح حال زندگی شهید مولوی فقیر احمد:
مولوی فقیر احمد فرزند محمد رفیق از اولاد قیصری مردم الله یار درسال 1352 هجری شمسی درقریه کمرک آقاگنبد الله یار مربوط چغچران متولد شد. پدرش 6 برج پیش از تولدش وفات یافت وهمه 6 برادرانش پیش از تولد وی درکودکی پدرود حیات گفتند . کاکایش عبدالعزیز مادر اورا به نکاح گرفت واو بامادرخود نزد کاکایش بود تااینکه بعد از سه سال مادرش نیز فوت شد واونزد مادرکلان مادری خود ماند. بعدازمدت کوتاه  عمه اش اورا باخود درقریه غنده سنگ رضاها برد ودرآنجا بسن 9 سالگی درپهلوی کارهای چوپانی نزد حاجی ملاعظیم به سبق خواندن شروع نمود ودر طی یک سال کتب مروجه فارسی را خواند و عربی را شروع کرد. بعدا مدتی نزد ملا صلاح الدین درقراء جرسرخ وننگ آبادآموزش دید تااینکه بسن 15 سالگی دوباره به زادگاه خود برگشت وبقریه چمبر دروس خودرا ادامه داد. مدتی را درغارگردک درس خواند ومدتی را درپیراجی وگلچین بادغیس ومرکز قلعه نو مصروف درس خواندن بود. بعد ازآن عازم هرات شد ودرمدرسۀ دهن دوآب ومدرسۀ مروا نزد مولوی عبدالوهاب ومولوی خدای رحم ومولوی نوراحمد "فایض"آموزش دید. بعد ازآن بمقصد ازدواج درزادگاهش برگشت وبا دوشیزۀ مولوی عبدالبصیر کمرک ازدواج نمود. چند وقت بعد درسال 1370 هجری شمسی دوباره عازم هرات شد وبمدرسۀ نوآباد نزد حاجی مولوی عبدالصبور دورۀ خورد را آموخت وبه اجازۀ همین استاد خود روانۀ پاکستان گردید ودورۀ کلان را درمدرسۀ حقانی واقع کراچی به اتمام رساند. بعد ازآن دوباره بمحیط آمد واقدام به تربیه اولاد وطن نمود. 
ازاینکه حکومت طالبان قوماندانان را مورد شکنجه قرار میدادند، سران الله یار نیز ازاین بابت مصئون نبودند لهذا از او تقاضا های مکررکردند تا به امارت اسلامی به پیوندد. او مجبورا قبول نمود وبه امارت اسلامی پیوست. ازآن به بعد بنام طالب شناخته شد. مولوی فقیر احمد بخاطر حفظ آبروی منطقه ومحل، هیچ بیگانه ئی را درمحیط راه نداد . مدت بیش از یک سال درشهر هرات سرپرستی مهاجرینی که به اثر خشک سالی بهرات آمده بودند، بعهده گرفت وکمک های خارجی را برای ایشان همآهنگ ساخت.
بعد از سقوط رژیم طالبان اقدام به ازدواج دومی کرد. به این حساب او دودفعه ازدواج نمود که از یک خانم خود دوپسر ودودختر وازدیگری سه پسر ویک دختراز او باقی مانده است.
اولادانش همانطور که درعکس مشاهده میشود همه خورد سن میباشند چنانچه دودختر وی بعد ازشهادتش متولد شدند بجز از یک فرزندش که درهرات مصروف تحصیل درمساجد میباشد. 
اووشاگردانش تا لحظۀ شهید شدن بکسی آزار نرساندند وبه هیچ کارمند موسسات ودولت حتی حرفی نگفتند. مقصدش این بود تا مردم مستضعف الله یار ازوجود او آرام ومصئون از همه بدبختی ها وخود سری های اجتماعی باشند. درراستای خدمت به خلق الله بخصوص مردم فقیر الله یار از هیچ تلاشی دریغ نورزید. او انسان جسور بود ودانش خودرا باجرئت درمجالس بیان میکرد چون از علمیت کافی برخوردار بود، کسی را یارای آن نبود که درمقابلش حرفی بزند وگفتار اورا خلاف بداند. همین امر باعث عقده مند شدن تعدادی از حسودان ، خداناترسان وغلامان اجنبی گردید تا دسیسۀ قتل اورا سازمان دهند وبه هلاکتش برسانند که چنین هم شد و بتاریخ 15 حمل 1390 هجری شمسی توسط پسرمامای خود به نام سید محمد ساعت یک بجه بعد ازظهر بشهادت رسید. انا لله وانا الیه راجعون.
 

احمد جان
 چغچران
02.12.1390
 

نوشتن دیدگاه