مجلات و کتب

محمد دین محبت انوری

26Jan2015 01:44AM
0
واژه هـای محلی ولایت غـــــــــــور


 
 

 
خواننده گان گرامی سایت جام غور من هم خواستم  تعداد واژه های محلی غور را جمع آوری نموده وخدمت
 
 علاقمندان عزیز قرار بدهم امیدوارم در تکمیل هرچه بیشتر آن مرایاری نمایید
 

معنی وتشریح

لغات

معنی وتشریح

لغات

معنی وتشریح

لغات

بعداز خواندن سوره بالای مریض میگویند چوف کرد

چوف

شادی

بوزنه

وای برحال من ای کاش

اله وایی

خمچه تروباریک ونلقه را گویند

خفچ

پنهان پنهانی

پیچه پیگه گی

خاریدن وخارش کردن

اندو ( خارش)

حرکت نکو

شور نخو

چیزی فورآ صدابدهد

پرتس

اوسنه های قدیمی

اوسنه

سوز دادن

سوز

چیزی کار آمد سامان خانه وغیره

پیرایه

نوع گیاه است

اوجغون

بین لگن خاصره وآخرین مت پای

سر شغز

لحاف

جخمو

خیززدن

ورک

نوع الف

کومائی

آدم قوی

قچاق

نوع گیاه

شلخه یا شخله

کوره سرخ شده

کوره

نوع صدا دروقت اتن وجنگ

قوره

یک قسم گیاه بخاطر کالاشوئی استفاده میشود

فلار آب

به چیزیکه خشک وشخ باشد

کرچک

یک نوع نشستن است

کنچلک

کسیکه دربازی غلطی کند

غش

نوع مرغ هوائی

کرگس

به ته دل مه یا به مابین دل

کرق دل مه

کسیکه به گپ نکند

بی گفت

نوع آله فلزی   به آتش کارمیرود

کفکیر

گپ منت آمیز

کتره وکیانه

سیر

غنتر

درد وبلا

درد وزغوندر

بچه کورپه شده

کورپه

یعنی خوب آب آنرا صاف کن

بشفیل

کلا که به سرکسی گرد باشد

کلافرک

معلوم

دیار

دم کوتاه

لوکو

کسیکه اضافه خرچی کند

لیوات

صاف پاک راگویند یا موهایکه خوب چرب وشانه شده باشد

لخشم

نوع غذا که از روغن خنجک

مزک

یک نوع صدا کسیکه به گلونش چیزی بندشده باشد

هوکک

قطره از آب ویا چیزی دیگر که بپرد

ورجلبید

نوع تولید صدا که توسط دهان ولبان اجرامیشود

پرپر

کسیکه دماغی حرف بزند

قونه

وقتی آب ومایع ازمجرای تنگی به تندی بپرد 

تیرزک

پول وجنس بخاطر محفل عروسی داده میشود

نیماری

قدکوتاه وکمی برابر

موکه موکو

یک نوع تکه بافته شده از پشم که به پای پیچانده میشود

لیم پیچ

حقی کسیرا در حین بازی دادن

متی

جراب

دولاغ

حال واحوالش خوب باشد

وردم

موادیکه برای غال پرنده

پلخاصه

عمومآ به صدائی سگ اطلاغ میشود

وگ وگ

چوب پشت دوازه

دوک

سو کردن

پوجغی

صدای آب

شور شور

صدائی کسیکه لگ باشد

بربر

کسیکه رویش آبله داشته باشد

اوله کفت

از جای بلندی لول خوردن

قلترو

کسیکه به دبدبه بیاید

طمطراق

نفس سگ را گویند

هل هل

پوچه هاخور ورزن

ورزدن

جای خیل کوچی ها وغیره

حرت اوقانا

خودرا حرکت بدهید

خور بوجوومبو

تا آنوقت

توزوم

به انسان خیلی چاق گفته میشود

دول دوره

جایکه گوسفندان میخسپیند

پیلو

وارخطا سخن گفتن

در دو

لقمه نان زیاد به دهان بردن

کمبله

ای کاش این کار نمیشد افسوس

تخ نالد

 

 پایان
چغچران
قوس 1389
 

 

نوشتن دیدگاه